نقد درباره الی (منتقد : محمدامین نوروزی)
«درباره الی ...» در یک ویلای داخل جنگل تعطیلات خود را سپری میشود، اما دست تقدیر آنها را به ساختمانی متروکه و مخوف در کنار دریا میکشاند که شبیه به یک ناکجاآباد است.

به گزارش خبرگزاری فارس، در پی اعطای اسکار در پایان سال 90 و این بار اعطای جایزه کمیسیون فرهنگی اتحادیه اروپا به فرهادی برای فیلم ساخته نشده او بررسی عملکرد این سینماگر ایرانی و رسیدن به دلایل اینکه چرا این جوایز به سوی فرهادی روانه شده است مورد سوال است.
خبرگزاری فارس در سلسله یادداشتهایی این مسئله را با مروری بر سه فیلم اخیر او آغاز و به پاسخ منتهی خواهد کرد.
***
فیلم «درباره الی» را باید در امتداد «چهارشنبه سوری» دانست، چراکه باز موضوع اصلی فیلم پرداختن به گسست ارزشهای موجود در جامعه با محور قرار دادن طبقهی متوسط شهری است. فیلمی که در آن سوءظن و قضاوت آدمها موضوع اصلی میباشد.
«درباره الی» داستان سه خانوادهی جوان است که برای تعطیلات آخر سال در حال سفر به شمال هستند و در بین آنها احمد (شهاب حسینی) به تازگی از آلمان برگشته و از همسر خود طلاق گرفته است و الی (ترانه علیدوستی) مربی مهدکودک دختر کوچک سپیده (شقایق فرهانی)، که با اصرار سپیده و برای آشنایی با احمد با این گروه همسفر شده است، به عنوان افراد مجرد در این جمع حضور دارند.
حسن عباسی، نظریهپرداز و کارشناس مسائل فرهنگی در مصاحبه با ماهنامه «سینمارسانه» در پاییز 1389 پیرامون فیلم «درباره الی» میگوید: «لیبرالیسم، یک ایدئولوژی مدرن است که معنی دقیق آن «اباحهگرایی» است. این ایدئولوژی، ریشه در اومانیسم یا پارادایم اصالت بشر دارد. اساسیترین مؤلفهی آن «ایندیویژوآلیسم» یا اصالت فرد است. وقتی تفرّد اصالت پیدا کند، به سرعت به ورطه «اگوئیسم» یا خودگرایی میافتد. آنگاه که «خود» مبنای همه چیز باشد، هستهی مرکزی و جوهرهی لیبرالیسم بروز میکند و آن «لسهفر» است، یعنی «بگذار هرچه میخواهد بکند.» لسهفر، نفی حداکثری «منع» در زندگی اجتماعی و فردی بشر است.
این نکته با جوهر دین در تعارض بنیادی است، و از این روست که سکیولاریسم عنصر ذاتی لیبرالیسم محسوب میشود. همچنین مؤلفهی دیگر لیبرالیسم، نسبیگرایی است. البته تعداد مؤلفههای آن بسیار بیشتر از این موارد است. لیبرالسینما Liberalcinema)) در ایران با یک مثلث پدید آمده است: «فریاد مورچگان»، «ده» و «درباره الی». فریاد مورچگان، مدعی نفی فاشیسم از طریق نفی حقیقت، و در نتیجه نیل به نسبیگرایی یا «رلیتیویسم» است.
فیلم «ده» سوای از نسبیگرایی، مسئله «لسهفر» و «ایندیویژوالیسم» را نیز دستمایه قرار میدهد. این مؤلفهها در فیلم «ده»، البته در ترکیب ایدئولوژی لیبرالیسم، با ایدئولوژی فمینیسم صورت گرفته است.
مشابه همان کنش، در فیلم «درباره الی» نیز انجام پذیرفته است، یعنی «درباره الی» نیز یک اثر لیبرالیستی و توأمان فمینیستی است. آنچه این سه فیلم را به مثلث «لیبرال سینما»ی ایران تبدیل میکند، وجه فلسفی «حیازدایی» در آنهاست.
توجه داشته باشید که حیا با شرم متفاوت است. هر بشر بیدینی نیز میتواند شرم داشته باشد، اما حیا، مقولهای ایمانی است و مختص انسان دیندار و مؤمن است. ایمان درختی است که ریشه آن یقین، شاخه آن تقوا، و شکوفه و میوه آن «حیا» است. لیبرالیسم با غیرت و توبه در تعارض است. لیبرالیسم و به ویژه فمینیسم در جوهر خود با «حیا» تقابل ذاتی دارند.
این نکتهای است که فیلسوفان غربی به آن اذعان دارند. جمله شاخص در فیلم «درباره الی» مزبور این است: «حالا درباره الی چی فکر میکنند؟» این جمله در شرایطی گفته میشود که زن جوان یعنی الی در دریا غرق شده است و اکنون که مقرر است مرد جوانی که آشنای اوست برای پیگیری وضعیت او که بیخبر، همراه یک گروه غریبه به شمال کشور رفته است به محل حادثه بیاید، در مورد قضاوت او و دیگران پرسیده میشود: «حالا درباره الی چی فکر میکنند؟» این نگرانی، بابت غرق شدن الی نیست، بلکه از بابت قضاوت دربارهی سفر او به نیت شوهریابی است. اما چرا نگرانی از قضاوت؟! مگر مرد جوان تازهوارد کیست؟ اگر او صرفاً یک خواستگار بوده است که الی او را نمیخواسته است، قضاوت او در مورد «چرایی حضور الی» در سفری گروهی، چه اهمیتی دارد؟ پاسخ این پرسشها و ابهامها، در تیتراژ ابتدای فیلم نهفته است. همه مسافران، به درون صندوق صدقات، پول اسکناس میاندازند، اما آخرین صدقه، یک حلقهی ازدواج است.
بعد از این تصویر، ابعاد حلقوی حلقهی ازدواج، در نور به ابعاد حلقوی تونل تبدیل میشود. انگشت انسان و تونل جاده شبیه هم هستند، با این تفاوت که تونل، یک «غلاف» انگشت یا در واقع یک انگشتانه کامل است، اما انگشت، همچون یک «قالب» تونل است.
از این حیث، تمایز انگشت دست انسان از تونل این است که انگشت «توپُر» و تونل «توخالی» است. وقتی حلقهی ازدواج، به صندوق صدقات میافتد، هیبت حلقوی آن، در نور، با ابعاد حلقوی تونل یکی میشود.
خروج اتومبیلها از تونل، توأم با جیغ و فریاد مسافران، نوعی رستگی و رهایی را تداعی میکند: در یکی، رهایی از ظلمت و فشار، و تنگی و تاریکی تونل، و در دیگری، رهایی از فشار و تعهد و تقید حلقه ازدواج. الی زن جوان، از مرد جوانی «حلقه» دارد، یعنی در عقد و عهد اوست.
اکنون که برای یافتن شوهری جدید، همراه گروه به شمال رفته، و در دریا غرق شده است، آمدن نامزدی که یکسویه، حلقهاش به صندوق صدقات، بخشیده شده، ایجاد سؤال و استفهام میکند. پس، طرح پرسش «درباره الی چه فکر میکنند؟!» نه در مورد نامزدش، بلکه در مورد مخاطبان است.
واقعاً «درباره الی»، یعنی زنی که صبر نکرده است، تا رابطه با نامزدش را به صورت قانونی و شرعی خاتمه دهد، و به جستجوی رابطهای دیگر تن در داده است، مخاطبان چه فکری باید بکنند؟! وجه فلسفی حیازدایی، وجه ذاتی آثار فمینیستی و به تبع آن لیبرالیستی است.
آلن بلوم در صفحهی 101 کتاب گشایش ذهن آمریکایی مینویسد: حیازدایی، مرکز پروژهی فمینیست است که از طریق انقلاب جنسی محقق میشود. با این تبیین فلسفی آلن بلوم از ایدئولوژی فمینیسم، یک اثر فمینیستی مانند «ده» یا «درباره الی» حیازدایی را بنمایهی فلسفی خود قرار میدهد.
در فیلمهای مبتذل مورد اشاره شما در قبل از انقلاب، پیام غیرت جوانمرد محله و توبهی زن بدکاره، پیامی ضدلیبرالیسم و ضدفمینیسم بود. اما پیام آثاری که مبتنی بر ایدئولوژی لیبرالیسم یا فمینیسم ساخته میشوند، غیرتزدایی، توبهزدایی، عفتزدایی و همان حیازدایی است. این چنین رویکردی که دارای وجه فلسفی خاصی است، در سینمای ایران پدیده جدیدی است. غالباً اینگونه است که نویسندگان، بازیگران و کارگردانان این آثار تمایل گسترده و باور عمیقی به غرب به ویژه به لیبرالیسم دارند، و همواره اینگونه بوده است که مورد حمایت غربیها بودهاند.»
پرده اول: خوب؛ درباره الی
فیلم «درباره الی» در سه پرده (act) قابل دستهبندی است. بخش اول با شروع فیلم آغاز میشود و تا قبل از غرق شدن الی ادامه مییابد. این گروه که قرار بود در یک ویلای داخل جنگل تعطیلات خود را سپری کنند، اما دست تقدیر آنها را به ساختمانی متروکه و مخوف در کنار دریا میکشاند که شبیه به یک ناکجاآباد است. خوبی و خوشحالی را میتوان جریان اصلی پردهی اول دانست. همه با هم میرقصند، شادی میکنند و سرخوشانه در کنار یکدیگر حضور دارند، اتفاقی که عکس آن در پردههای بعدی داستان اتفاق میافتد.
به غیر از سپیده که قبلاً و البته مختصر، الی را میشناخته است، افراد دیگر اولینبار است که او را میبینند و میشناسند. نکتهی قابل تأمل، قضاوتهایی است که هر کدام از افراد دربارهی الی انجام میدهند. نکتهای که نوع این قضاوتها را مهم میسازد و آنها را از سطح یک پیشداوری عجولانه به فضای فکری عامتری تعمیم میدهد، این است که اکثر افراد تشکیلدهندهی این جمع خانوادگی، دانشجویان فارغالتحصیل حقوق هستند که در دوران تحصیل در یک دانشکده و در کنار یکدیگر درس خواندهاند («دم بچههای دانشکدهی حقوق گرم» جملهای است که پیمان (پیمان معادی) در پانتومیم اجرا میکند). در واقع اینان نمایندهی منتخبی از جامعه هستند که انتظار میرود در ارزیابی و قضاوت بهتر از دیگران عمل کنند.
شهره (مریلا زارعی) و پیمان (پیمان معادی) که در طول فیلم بیش از دیگران در موضع قضاوت و ارزیابی قرار دارند، در اول فیلم وقتی کنار جاده در حال غذا خوردن هستند اینگونه قضاوت میکنند:
شهره: ولی خارج از شوخی! احمد دختر محجوبیه.
احمد: جدی؟ جون شهره راست میگی؟
شهره: به خدا واقعا میگم، جمع و جورت میکنه.
پیمان: تو اینا رو تو همین ده دقیقهای فهمیدی؟
شهره: معلومه، آدم قیافهی یکی رو میبینه! مگه نه نازی خانم؟
میبینیم که آدمهای این جمع با اینکه هنوز شناخت زیادی از الی پیدا نکردهاند به شکلهای مختلف در مورد او به قضاوت مینشینند. تمامی افراد از او به گونهای تعریف و تمجید میکنند، بهویژه در صحنهی قبل از اجرای پانتومیم، فیلمنامهنویس از تمامی شخصیتها در گواه خوب بودن الی اقرار میگیرد که بعداً این قضاوت را مورد سنجش و ارزیابی قرار دهد. کلیدواژههای قضاوتهایی که تمام شخصیتها به جز کودکان در دیالوگهایشان دربارهی الی، در پردهی اول فیلم داشتهاند، بدین قرار است: محجوب، خجالتی، مهربان، بیعقده، خودمانی، معصوم، آرام.
دقت در صحنهی اجرای پانتومیم به فهمیدن بهتر فیلم کمک شایانی میکند. اجرای اول را الی با عنوان «مادر حاچ، زنبور عسل» انجام میدهد. مادر حاچ، زنبور عسل چه حسی را به مخاطب القاء میکند؟ شخصیتی کارتونی که مادر خود را بسیار دوست میداشت و دائم به دنبال این بود که خود را به او برساند. مادرش نیز متقابلاً علاقهی زیادی به آن داشت. حس معصومانه و پاک کودکانه بین مادر و فرزند بار اصلی احساسی بود که در مخاطب این کارتون برانگیخته میشد و الی نیز همین وضعیت را نسبت به مادر خود دارد.
اجرای بعد را نازی (رعنا آزادی ور) انجام میدهد. «خواب دید دندانش افتاده» عنوانی است که نازی اجرا میکند. در کتابهای تعبیر خواب، افتادن دندان در خواب را تعبیر به مرگ کسی میکنند. (بنده کاری به درستی و غلط تعبیر ندارم و صرفاً برای تحلیل فیلم از آن استفاده میکنم) به نوعی کارگردان میخواهد پیغام مرگی را بدهد.
اجرای بعد را آرش، فرزند پیمان و شهره که تا پای غرق در دریا و مرگ پیش میرود، انجام میدهد. این کودک در فیلم نسبت به دیگر کودکان برجستهتر است و بیشتر حس همراهی بیننده را به خود جلب میکند. پانتومیم بعدی را منوچهر (احمد مهرانفر) انجام میدهد که اسم فیلمی را که میتوانست نام دیگر فیلم «درباره الی» باشد به نام «خوب، بد، زشت» برای اجرای خود انتخاب میکند. الی نیز بلافاصله، با اینکه منوچهر هنوز وقت زیادی نیست که اجرای پانتومیم را شروع کرده و هنوز حدس زیادی زده نشده، بدون معطلی، «خوب، بد، زشت» را میگوید و باعث تعجب دیگران میشود. «خوب، بد، زشت» قضاوتی است که دربارهی الی در ادامهی فیلم اتفاق خواهد افتاد.
پرده دوم: بد؛ درباره الی
روز بعد، الی طبق قرار قبلی میخواهدبه تهران برگردد. سپیده مصرانه از او میخواهد که بماند و کیف الی را پنهان میکند تا مجبور بشود بماند. شهره و سپیده برای خرید از ویلا خارج میشوند و شهره فرزندان خود را به نازی میسپارد. الی، دختر مظلومی که همیشه کمک حال دیگران بود با کودکان در حال بازی کردن است. فرم قاب بستهای که صورت او و دریای پشت او را نشان میدهد و صدای بیش از حد زیاد امواج، به مخاطب میگوید که دیگر زمان شادیهای کودکانه و معصومانهی او که در حال بادبادک هوا کردن است، به پایان رسیده است و او که به اوج زندگی خود رسیده، حال موقع فرود آمدنش است.
قسمت «بد» فیلم از تلاش برای نجات الی شروع میشود و با ورود نامزد الی (صابر ابر) پایان مییابد. صحنههایی که مدام از اضطراب غرق شدن یا نشدن الی مطرح تشکیل شده است. از اینجا فیلم از حُسن ظن سادهلوحانهی اول، وارد یک سوءظن جاهلانه میشود. شخصیتهای داستان مدام در مورد الی برداشتهای متعدد و گاه بدی را انجام میدهند. گفتوگوهای متعدد و خستهکنندهای که دائماً در جمع رد و بدل میشود، ارزشی در جهت پیشبردن داستان ندارد بلکه اصل بر قضاوتهایی است که این افراد بر روی تفکرات واهی خود انجام میدهند.
حضور نیروی پلیس به جای اینکه قرار و اطمینان را به ارمغان بیاورد، عامل ترس مضاعف است. در دیالوگهایی که در مورد پلیس استفاده میشود، بهراحتی میتوان تصویر یک قوهی قهریهای مجرممحور و تهدیدمحور و نه آرامشدهنده و حامی بهبود وضعیت را در ذهن ترسیم کرد. لذا افراد با پلیس بهگونهای رفتار میکنند که انگار ترس مضاعفی را در دل خود دارند. حتی در صحنهای وقتی نازی، شخصیت نسبت مهربان و کمقضاوت داستان، با لباس سبز شبیه لباس نظامی به سراغ آرش که کنار پنجره ایستاده میرود و او را نگاه میکند، آرش میترسد و به سراغ مادر خود میرود.
پردهی سوم: زشت؛ درباره الی
پردهی سوم با ورود نامزد الی آغاز میشود. بهجز سپیده که میدانست الی نامزد دارد، دیگران تازه متوجه شدهاند و قضاوتها و سوءظن های بدتر آنها نسبت به الی آغاز میشود. در بخش سوم نیز صحبت از خیانت الی میشود؛ مسئلهای که مصرانه سپیده آن را رد میکند. صحنههای جمعی نیز دوباره پر از قضاوتهایی است که عجولانه انجام میشود. بهطور مثال در صحنهای که احمد زودتر از سپیده به ویلا میآید تا ماجرای نامزد الی را برای بقیه بگوید، به دیالوگها توجه کنید:
احمد: بچهها وقت نیست، این پسره داره میاد، این اصلاً برادرش نیست، نامزدشه!
شهره: مگه نامزد داره؟
پیمان: یاعلی!
نازی: یعنی چی نامزدشه؟
احمد: نمیدونم، فقط نباید بفهمه بردارش نیست نامزدشه، حواستون هست... .
پیمان: پاشده اومده اینجا، با تو رفته اینور، رفته اونور، حالا نامزد داره؟
احمد: جان مادرت، الان وقت این حرفهاست؟
احمد دارد توضیح میدهد که چطور فهمیده الی نامزد دارد و بسیار اصرار دارد تصمیم درستی گرفته شود. حمید تازه وارد جمع میشود و دوباره سوءظنها دربارهی الی آغاز میشود. به یاد داشته باشید اینها افردای هستند که در پردهی اول فیلم ستایشگری الی را میکردند:
حمید: اگه نامزد داره چرا پس پا شده با ما آمده شمال؟
نازی: اصلاً بهش نمیاومد اینجور آدمی باشه!
پیمان: بهش میاومد؛ ماها خیلی سادهایم.
شهره: پس با این داستانا ممکنه این دختره اصلاً غرق نشده باشه... .
در مقابل افراد بزرگسال که دائماً در حال فرافکنی و صحبتکردن بیش از دانستههایشان میباشند، کودکان فیلم قرار دارند که در صحنهای وقتی میخواهند از آنها ماجرای غرقشدن الی را بپرسند، تنها به آنچیزی را که دیدهاند بازگو کنند و چیز بیشتری را نگویند، در حالیکه بزگترهایشان اصرار دارند حرف بیشتری از آنها بیرون بکشند. یا وقتی احمد و شهره از آنها میخواهند که آنچه دربارهی الی میدانند و دیدند را بازگو کنند، بچهها دربارهی مراودهی احمد و الی راستش را میگویند و شهره میخواهد دروغ به آنها یاد دهد که سرفهاش میگیرد.
قضاوت آنها در مورد نامزد الی هم با اینکه هنوز آن را ندیده و نشناختهاند، خیلی زود آغاز میشود. خصوصاً شهره و پیمان که بیش از همه و بیانصافانه در مورد الی قضاوت کردهاند. شهره در مورد نامزد الی چنین میگوید: «چه بچهی آرومی! به خدا آه این گرفتش...». درحالیکه این قضاوت او نیز اشتباه است. نامزد الی در مدت کوتاهی که در فیلم حضور دارد دو بار باعث دعوا و درگیری میشود. یکبار کنار جاده و با زنی که از او درخواست میکند که ماشین را جابهجا کند درگیر میشود. بار دوم در ورود مجدد به ویلا که بینی احمد را پر از خون میکند. لذا او نهتنها آدم آرامی نیست بلکه بسیار عصبانی و خشن است. برای اینکه رفتارهای خشن نامزد الی دارای هویتی طبقهای و وابستگی اجتماعی گردد، در ورود به ویلا وضو میگیرد و نماز نیز میخواند.
نامزد الی در بدو ورود به ویلا میشود میگوید: «بگذارید 5 دقیقه واسه خودم باشم». وقتی همه نگران از زندهبودن یا نبودن الی هستند، نامزد الی وقتی با سپیده به شکل یک بازپرس زورگو صحبت میکند باز هم خودخواهانه به فکر سه سال عمر خود است که به پای الی گذاشته است، در حالیکه الی نه سه سال بلکه کل عمر خود را گذاشته است. لذا در پایان فیلم هم وقتی که متوجه میشود الی مرده است، بهراحتی و بیتفاوت از کنار الی میگذرد و بیشتر این حس انتقال مییابد که برای خودش ناراحت است. وگرنه اگر نسبت به الی دلسوزی یا علاقهای داشت میبایست کاری انجام میداد. (مثل شخصیت حجت (شهاب حسینی) در «جدایی نادر از سیمین» که ابتدا فکر میکنید برای اعادهی حق زن مظلومش تلاش میکند اما در انتها متوجه میشویم به فکر پول خون بچهی سقط شده میباشد و روی آن پول برای دادن قرضهای خود حساب باز کرده است.)
دروغگفتن با چانی قسم خدا و پیغمبر بیش از فیلم «چهارشنبه سوری» در اینجا نیز جلوهگری میکند. حتی قسمخوردن بر قرآن نیز توسط پیمان وقتی با نامزد الی درگیری دارند نیز مطرح میشود. دیالوگهای قسم بر قرآن پیمان که خطاب به نامزد الی گفته میشود با همان مضمون در «جدایی نادر از سیمین» نیز به گونهای دیگر تکرار میشود.
سپیده، زنی مدرن و لیبرال؛ درباره الی
رفتار سپیده بسیار جالب توجه است. مات و مبهوت، جدای از جمع و تنها، دوستان خود را نگاه میکند که به چه راحتی دائماً حرفهای مختلفی را دربارهی الی که اصلاً او را نمیشناسند، میزنند. سپیده حالت استفراغ دارد. این حالت بهطور طبیعی از شدت اضطراب و عصبیت در انسان بهوجود میآید. در حالیکه در فرم فیلم، نشانهای از تهوع حال روحی او از شنیدن این حرفهای مزخرفی است که بدون دلیل دربارهی الی گفته میشود. سپیده و احمد تنها کسانی هستند که در مورد الی قضاوت نمیکنند و به نوعی الگوهای فیلم نیز محسوب میشوند. سپیده زنی با نگاههای مدرن و لیبرال است لذا با اینکه میداند الی نامزد دارد، حضور وی و آشنایی با احمد را اصلا عیب نمیداند. از فرازهایی از فیلم هم از مردها ایراد میگیرد که جمع را چرا زنانه و مردانه میکنید.
کسی که بیش از بقیه بر سر آبروی الی میخواهد ایستادگی کند، اما در انتها مجبور میشود به خاطر تکلیف تحمیلی جمع، دروغ بگوید. لذا بغضش شکسته میشود و شروع به گریه کردن میکند. درست مثل وقتی که ترمه در دادگاه شهادت دروغ میدهد، شروع به گریهکردن میکند. در صحنهی آخر فیلم هم جدای از بقیه، تنها در آشپزخانه نشان داده میشود، تا نشانی باشد بر همدست نبودن سپیده با دیگر افراد این جمع بحرانزده.
احمد، یک قهرمان از سرزمین غرب؛ درباره الی
احمد در آلمان زندگی میکند. وقتی قرار است تصمیمگیری شود که جمع در ویلای متروکه بماند یا خیر، اوست که پیشنهاد میدهد و رأیگیری میکند. در صحنهای دیگر وقتی سپیده میگوید که از الی خوشش آمده یا نه، میگوید: «بعد از سه روز رأی میگیریم؛ اگه اکثریت اوکی کردن میریم خواستگاری.» سپیده در جواب میگوید: «نظر اینا برات مهمه؟» انگار اصلاً این افراد حقوق خوانده، شایستگی نظر دادن و دموکراتیک برخورد کردن را ندارند. کنایهی سیاسی که در دل کار نیز قرار دارد این است که وقتی افراد حقوقدان آن جامعه نتوانند نظر درستی داشته باشند، بالطبع دیگر افراد جامعه نیز از صلاحیت خارج میشوند. فردی که در آلمان زندگی میکند از دیگرانی که تازه درس حقوق خواندهاند رفتار بهتری را دارد، اهل رأی اکثریت است، از قضاوتهای بیجا پرهیز میکند و مثل دیالوگهای بالا که آورده شد، اوست که میخواهد یک تصمیم عقلایی و منطقی و البته جمعی گرفته شود، اما دیگران متعصبانه و جاهلانه هنوز در پی تهمتزنی و فرافکنیهای خودشان دربارهی الی هستند. لذا ناامیدانه از جمع جدا میشود و سکوت میکند و میفهمد اینها فرهنگ چنین برخوردی را ندارند.
احمد هم شباهت بسیار زیادی به سیمین (لیلا حاتمی) «جدایی نادر از سیمین» دارد. سیمین نیز در فیلم «جدایی نادر از سیمین» تنها کسی است که دروغ نمیگوید، رفتار مهربانانه و منطقی نسبت به دیگران دارد و مهمتر از همه، سیمین همانند احمد به فکر خارج از کشور است. آدمهای خوب داستان آقای فرهادی یا از خارج آمدهاند یا به فکر خارج رفتن هستند. رد پای دعوای سنت و تجدد را در سه فیلم «چهارشنبهسوری»، «درباره الی» و «جدایی نادر از سیمین» به وضوح میتوان مشاهده کرد؛ جدالی که همواره به نفع تجدد تمام میشود آنجا که شخصیتهای مثبت فیلم فرهادی به گونهای نسبتی با غرب دارند و بدیها و مشکلات نسبتی با سنت و دین. با این حال آیا نباید غایت تفکر فرهادی را غربیشدن دانست؟
* الی، دختری که زنده است؛ درباره الی
الی فیلم «درباره الی» را نباید دختر خیانتکار یا بدکاری بدانیم چراکه شخصیتها در مورد خوبی او در پردهی اول اقرار کردهاند. الی در ابتدای فیلم با احمد بیرون میرود که با او تماسی داشته باشد. الی دائم نگران مادر خود است و میخواهد هرچه زودتر خود را به مادر برساند (همان حس «حاچ، زنبور اصل») لذا برای بازگشت به پیش مادر اصرار فراوان دارد. الی را نمیتوان دختری خانهگریز و یا جدا شده از خانواده دانست، بلکه برعکس دختری خانوادهدوست است که مسافرت خود را به مادر اطلاع میدهد و اظهار میکند که هرچه زودتر باز خواهد گشت تا از او که مریض است مراقبت کند. لذا این مقدار اطلاعاتی که مخاطب، از لابهلای فیلم و دربارهی الی میفهمد این است که او فردی سرخورده و یا فراری از خانوادهی خود نیست، بلکه یک انسان متشخص خانوادهدار است و نباید دربارهی او بیانصافی کرد و بهخاطر اینکه تنهایی به سفر شمال آمده است، انگشت اتهام به سوی او دراز کرد و او را فردی بد و ناپاک دانست. ظاهر ساده و بیتکلفی که دارد، کمکها و مهربانیهای که به دیگران میکند نیز بهخاطر جلب توجه و کسب رضایت نیست؛ الی ذاتاً انسانی خوب و معمولی است اما دیگران بهخاطر سوءظن و قضاوتهای نادرست که دائم انجام میدهند از او فردی زشت سیرت میسازند.
الی در صحنهای که میخواهد ویلا را ترک کند دستهای خود را با کرم چرب میکند. تأکید بر روی دست چپ او میباشد و حلقهی نامزدی که بر دست او نیست چراکه در اول فیلم در صندوق صدقات انداخته است. انگشتر بزرگ دیگری بر انگشت وسط دست چپ او میباشد. صحنههایی که اگر جدای از پیام اصلی فیلم بررسی شود ممکن است مخاطب را به اشتباه بیاندازد که الی بهخاطر خیانت و پایبندنبودن به نامزدش است که در دریا غرق میشود. کارگردان زیرکانه چنین صحنههایی را در فیلم قرار داده است تا با ابهامانگیز کردن علت مرگ الی که اصلاً در موضوع و پیام اصلی فیلم اهمیت ندارد بتواند حرفهای دیگر خود را به راحتی و بهدور از ممیزی بزند (همین اتفاق در مورد پدر نادر در فیلم «جدایی نادر از سیمین» تکرار میشود). زنده یا مرده بودن الی در پایان فیلم اصلاً مهم نیست، الی، تنها موضوعی است که به قضاوت برخورد و قضاوت دیگر افراد جامعه در مورد آن بنشینیم.
زنده یا مرده بودن الی، تأثیری در برداشت بیینده از فیلم هم نخواهد داشت و به اصطلاح دارای پایان بازی نمیباشد. فرض کنید الی زنده است و کنار خانواده خود در تهران، یا اینکه در بیمارستان یا مرده است، هیچکدام از اینها تأثیری در نگاه مخاطب به موضوع اصلی فیلم نخواهد داشت چراکه کارگردان اختیار تصمیمگیری و برداشت دربارهی فیلم را به مخاطب واگذار نکرده است. کارگردان بیانیهها و قضاوتهای خود را یکطرفانه انجام داده است.
* نسبیتگرایی ارزشی به سبک اروپای قرن شانزدهم؛ درباره الی
دیالوگ طلایی فیلم وقتی است که احمد به الی در توضیح دلیل بههم خوردن زندگی گذشتهی خود، از قول همسر سابق و آلمانیاش میگوید: «یه پایان تلخ، بهتر از تلخی بیپایانه». در واقع برای الی نیز «یک پایان تلخ» که مرگ باشد، بهتر از «تلخی بیپایانی» است که طعنه، زخمزبان، کنایههای اطرافیان، نگاهها و قضاوتهای اشتباهشان به همراه خواهد آورد. مثل وقتی که از سر سفره بلند میشود تا برای احمد نمک بیاورد، ناراحت و تنها در آشپزخانه ایستاده و به صدای خنده و طعنههای افراد گوش میدهد که دلیل آن نیز چیزی نیست جز باورهای غلطی که دارند. لذا الی با تلخی، نگاهی به پشت خود، سمت دریا میاندازد و از آشپزخانه خارج میشود. گویی نطفهی آرزوی غرق شدن در دریا در دل و ذهن او بسته میشود.
متأسفانه عدهای جاهل به موضوع اصلی که سوءظن فضای سنتی جامعه به هرگونه تغییر و مدرنشدن است، توجه نکرده و فیلم را مصداق فیلم اخلاقی دانستهاند؛ چرا که در پایان با مرگ زنی تمام میشود که به نامزد خود خیانت کرده است و این پیام را برای مخاطب دارد که: در روابط زناشویی صداقت داشته باش تا عذاب خدا شامل حالت نشود! تحلیلی که به دلیل نبود یک نگاه دقیق تحلیلی به کل فیلم و ضعف بینش اخلاقی اتفاق میافتد. خدا در این نگاه دینمدارِ خرافی همیشه مثل یک انتقامگیرنده عمل میکند، مانند فیلم راضیه در «جدایی نادر از سیمین» که از پول حرام میترسد چون ممکن است خدا جزای این کارش را با گرفتن دخترش سمیه پاسخ دهد.
تیتراژ شروع از جعبهی تاریک صندوق صدقات و ریختهشدن سکهها و اسکانسهایی در درون آن شروع میشود. اما آخر حلقهای طلایی وارد صندوق میشود، صحنه به نمایی از انتهای روشنایی تونل دیزالو میشود که افراد درون ماشین با فریادهای شادی از تاریکی به سمت نور و روشنایی حرکت میکنند. در نگاه دینی صدقه باعث دفع بلا است؛ اما الی برایش بلا پیش میآید. لذا نهتنها فیلم اخلاقی نیست، بلکه با القای این تناقض تصویری نشان میدهد که اهمیتی برای باورهای مذهبی مخاطب عام قائل نیست. در واقع رهاشدن از حلقهی ازدواج و قید و بندهایی که به همراه دارد، باعث خوشحالی و دادزدن الی است. حرکت از تاریکی به سمت روشنایی که در تونل اتفاق میافتد، این موضوع را تلقین میکند که الی با راحتشدن از قیدهای سنتی (تاریکی) به سمت راحتی و خوشحالی (روشنایی) نور حرکت میکند.
در اواخر فیلم، وقتی سپیده در حال دفاع کردن از الی غائب است میگوید که مگر چه خلافی انجام داده است. حمید همسر او می گوید: «شاید از دید من و تو خلاف نیست، اصلاً خوب کرده اومده، یک دقیقه خودتو بذار جای اون پسره، همش میشه خلاف، از پول انداختن تو صندوق صدقات بگیر تا ظرف شستن و جارو کردن». از جانب فرد خوب داستان یعنی سپیده که مثل دیگران سوءظن ندارد بلکه کاملاً برعکس، حسنظن دارد، و مدافع آبرو و انسانیت الی است و به زور بقیه دروغ میگوید این کار اصلاً زشت نیست، اما از نظر «اون پسره» که منظور نامزد الی است که رفتار خشنی دارد و نماز میخواند، شمالآمدن الی زشت و خلاف میباشد وگرنه از نظر سپیده که نگاه مدرنتری دارد هیچ مشکلی نیست. در واقع «دربارهی الی» داعیهدار روابط آزاد و بازتر است حتی بیش از آن چیزی که به تصویر کشیده است.
از نظر فیلم، علت زشتبودن و خیانتکار جلوهدادن فردی بیگناه، نگاههای کلیشهای و ارزشهای مطلق جوامع سنتی میباشد حال آنکه با یک طبقهی متوسط شهری شبهمدرنی سر و کار داریم که با فضاها و اخلاقیات گذشته فاصله گرفته و ارزشهای جدیدی را میطلبند. قضاوتها و سوءظنهای نابهجا در فیلم حاصل نگاههای سنتی است که دیگر در جامعهی شهری مدرنشده امروز کارکرد ندارد. اگر در یک نگاه اباحهگرایانه که هر چیزی را بهدور از نگاههای دینی از قید حرام و حلال آزاد خواهد کرد، همه چیز مباح میشود و در این فضا، با از بینرفتن عصبیتهایی ناشی از «باید» و «نباید» دیگر اینقدر به یکدیگر تهمت زده نمیشود (همانند سپیده و احمد).
شکستن مطلقگرایی ارزشی و ترویج «نسبیتگرایی اخلاقی» مبتنی بر خواست شخصی و اجتماعی، بهدور از نگاههای کلیشهای که ارزشهای سنتی و دینی بر جامعهی شبهمدرن امروزی تحمیل میکند، از پیامهای فیلم است. نسبیتگرایی اخلاقی که یکی از اصول تفکر اخلاقی مدرن است، لذا بهخاطر همین است شخصیتهای خوب داستان فیلمهای فرهادی یا از خارج –بخوانید تمدن مدرن- آمدهاند مثل احمد پیامی بدهند، یا به خارج میروند مثل سیمین که نجات از وضع موجود را مدرن شدن میدانند. پیامهای اشتباهی که نه تنها مشکلات ارزشی جامعهی موجود ما را حل نخواهد کرد، بلکه بر دامنهی گرفتاریهای خانوادگی نیز اضافه خواهد کرد. همین نگاه پلورالیستی به اخلاق و ارزشها در جوامع مدرن است که مفهوم خانواده را به کل دگرگون و نابود کرده است. اما دریغ از نگاه علمی و توانمندی که بتواند ریشهی مشکلات خانوادگی را درست شناسایی کند تا بهجای درست کردن ابرو، چشم را کور نکند.
جامعهی مدرن، و سنتی که فرسوده است؛ درباره الی
در فرم فیلم فرو ریختن باورها و ارزشهای جامعه و ضروت استفاده از ارزشهای نو و مدرن به گونهای دیگر القاء شده است. سه ماشین در فیلم وجود دارد. پژو 206، پاترول، بی.ام.وِ قرمز رنگ قدیمی. ماشینها، شب کنار ساحل و رو به دریا گذاشته میشود که به سمت دریا نور بیاندازند و کمکی به پیدا کردن الی کنند. ماشین بی.ام.وِ قرمز رنگ قدیمی در ساحل گیر میکند و چند دفعه میخواهند ماشین را از میان ماسههای ساحلی خارج کنند که نمیتوانند، در حالیکه ماشینهای دیگر که مدل بالا و مدرنتری دارند، بهراحتی در هیمن ساحل حرکت میکنند و مورد استفاده قرار میگیرند. ماشین قرمز رنگ قدیمی در شن گیر کرده و در حال غرقشدن است و دیگر کارایی و حرکت ندارد و در صحنهی پایانی فیلم همه افراد مقصر داستان با زحمت فراوان در حال بیرونآوردن آن هستند. ماشین قرمز قدیمی کنایه از همان ارزشها و باورهای کهنه و سنتی است که دیگر کارایی ندارد و در حال غرق شدن است.
صدای موج دریا در فرم کار یکی دیگر از المانهایی است که حاوی پیام و واجد توجه است. هرچقدر رو به پایان فیلم میرویم صدای موج دریا بیشتر میشود. در صحنههایی از پردهی اول فیلم هیچ صدای موجی شنیده نمیشود اما در پردههای پایانی، همان صحنهها از نظر موقعیت مکانی، در پسزمینهی افرادی که در حال گفتگو کردن از دروغ و خیانت هستند صدای موج دریا با شدت و حجم زیادی به گوش میرسد ( همانند فیلم «چهارشنبه سوری» که صدای انفجار ترقهها در اواخر فیلم بیشتر میشود). حتی وقتی سپیده سعی دارد تا بقیه را برای دستبرداشتن از باورهای غلطشان نسبت به الی متقاعد کند، به دلیل صدای زیاد دریا درب را میبندد، گرچه تلاش او بیفایده است و درب دوباره باز میشود و صدای موجهای دریا که بلندتر شده است، غرق شدن و نابودی وضع موجود را اعلام میکند.